تبليغاتX
بی تو در کلبه گدایی خویش...

بی تو در کلبه گدایی خویش...

برای تنهایی خود

THIS IS WEBLOG

 

 

HACKED HOSSEIN

 

hacker_usa_fh@yahoo.com

 

 

 

 این وبلاگ پشتش تروجان بود هکش کردم

   

به من ظلمت زده هم نظر افتاد


شب اول ماه رمضون تو این پست یه آرزو از خدا داشتم.یه آرزویی که مدتها با من بود اما هیچ وقت جور نمیشد.الان در حال رسیدن هستم.رسیدن به این آرزو.واسه اولین بار دارم حس میکنم نه بابا منم هستم.منم دیده میشم.البته میدونم همیشه دیده میشدم . خودم چشم بصیرت نداشتم.اما الان دارم حسش میکنم.

من عازم حرم امام رضا هستم.دارم میرم پیش امام رضا.دارم میرم باهاش حرف بزنم.میدونم از همینجا هم صدام رو میشنوه.اما تو خونش باهاش حرف بزنم یه حال و هوای دیگه ای داره.

یا امام رضا ممنونم.

تو زیباترین و مهربانترین مونس تنهاییم بعد خدا هستی.خودت میدونی که چقدر مخلصتم.میدونی که چقدر دوست دارم.

یا امام رضا همراهیم کن.کمکم کن.....

 

دوستان عزیزم به یادتون هستم.هر کدومتون  اگه من رو میشناسین اگه بدی از من دیدین به بزرگواری خودتون ببخشید.همتون رو دوست دارم.به خدا مثل یه خواهر دوستون دارم.واسم دعا کنین

 

 

 

دوستای عزیزم من مخصوصا" نظردهی این پست را غیر فعال کردم.حرفای محبت آمیزتون رو واسه پست قبل بزارید.دوستون دارم

   

بی خبران


دل بستیم و نبستند به ما دل

از بی خبران هرچه بگویم مگر از دل

 

دل داده بودیم و نبودند خلایق

یک ذره نفس مانده و آن هم همه از دل

 

رفتیم و نیامد دگر آن کس به حریمم

رفتیم و نماندیم و ماند جز همان دل

 

این بود زمان قصه ی دختر مشرق

گویی همه رفتند و فقط مانده آن دل

 

                                           مرجان

 

   

تولدم مبارک(ورود بدون کادو اکیدا" ممنوع)


ای خدا شکرت.

بازم یه ۶ آبان دیگه شد.چقدر زود میگذره.زمانم دیگه ورزشکار شده .بی انصاف همشم تو مسابقه دو اول میشه!!

امروز داشتم به دوران کودکیم فکر میکردم.عجب مرجانی بودم.آروم اما به قول بچه ها آب زیرکا. همه دوسم داشتن(خوب خودم نگم کی بگه).

پسر عمه هام صدام میکردن مرجان توچولوآخه  ت  رو  ک  میگفتم.

میخواستم عکسم رو بزارم دیدم حسش نیست.اشکال نداره.یه آدمه توپولی با لپ قرمز که موهاش رو دو گوشی بسته تصور کنین.اون منم.من رو تو ذهنتون خوشگل بکشینا

زیباترین دورانم مثل خیلیا دوران کودکیم هست.یادش بخیر.رو دیوار مینوشتم:این را بابک نوشته است...بابک داداشمه .مثلا" فکر میکردم اینطوری کسی نمیفهمه من نوشتم.

چقدر داداشا رو دوست داشتم و همینطور خواهرم رو.الانم دوسشون دارم.میمیرم واسشون .چی دورانی داشتیم.

خلاصه ۲۵ سال پیش یک عدد مرجان پا به عرصه زندگانی گذاشت.تموم کودکیش پاش رو زندگانی بود.تا اینکه بزرگ شد و زندگانی روش پا گذاشت!! خدا... چقدر سنگینه.نمیدونم چطور وزن پاهاش رو تحمل کنم.تازه خیلیم پاهاش بو میده!!!!

--(جان من یه شب این حرفا رو بی خیال مرجان)

--(چشم وجدان جان)

--(چشمت بی بلا)

خلاصه جونم واستون بگه که کلی محبوبیت داشتیم.از کلاس چهارم افتادم به جان آشپزی و مدام کیک درست میکردم و کلا آشپزخونه رو کن فیکن میکردم.طفلی مامانم و تموم مدت در حال سخنرانی که: خانمای عزیز دقت کنین که اینطور.....حالاپوست تخم مرغ رو هم میزنیم....حالا نوبت میرسه به عصاره ملخ و.....

وای چه غذاهای از خود دراوردی درست میکردم خدا

دارم از وجدان درد میمیرم.چی به خورد بیچاره ها میدادم.خلاصه ته تغاری بودم و هیچکی دلم رو نمیشکست جز همین بابک که دو سال از من بزرگتره.همش به غذاهام شبیخون میزد  تازه بعد میگفت خیلی بده

البته همشون رو فرستادم خونه بخت.خوشبخت بشن الهی.

و حالا مرجان مونده و حوضش و ماهیاش که هی تو آب حوضش تاب میخورن.این ماهیا هم یکم واسه آدم آرامش نمیزارن.

تو چند سال زندگیم دوران راهنمایی رو دوست نداشتم.خیلی گوشه گیر بودم.(عجیبا" غریبا) اما جاتون خالی به محض ورود قدوم مبارکم به دبیرستان ۱۸۰ درجه که چه عرض کنم.۱۸۰ برابر ۱۸۰ درجه عوض شدم.ای ول ...اما چون همیشه در ظاهر آروم نشون میدادم همیشه مورد احترام عموم بودم.

وای چه تیم فوتبالی داشتیم .آخه  زمان بازی جام جهانی بود.ایران و استرالیا.وای چه کارها که نمیکردیم.مدیر مدرسه رو مجبور کردیم  در راهرو تلویزیون بزاره تا فوتبال رو تو مدرسه نگاه کنیم.بیچاره خانم ایکس .همیشه سر صف میگفت جوراب مبتذل نپوشین.منظورش همون جوراب رنگیا بود

خلاصه همینطوری روزا و ماهها و سالها رو سپری کردم تا شدم یه مرجان ۲۵ ساله.یه مرجانی که خودشم نمیدونه.............ای بابا مگه قرار نبود

خوب دوستای گل من میخوام جشن تولدم رو واسه اولین بار با حضور شما برگزار کنم.

زحمت کیک با خودتون.  با پول تو جیبیتون بگیرین.اصلا" ولش چاق میشین.پول کیک رو بزارین رو پول کادوم تا بزرگتر شه من عاشق هدیه هستم.اینجا از یه ماه قبل همه سفارشا رو میدم.تا بندگان خدا واسه کادو معطل نشن.جان من دلم رو نشکنین.من کادو میخوام.

 

 

آدرس پستیمم میدم تا پیشتاز کنین:رشت. خیابان مغزم.کوچه قلبم.پلاک یاد شما.طبقه خاطرتون

هم اکنون نیارمند کادوهای گرانتون هستم.

 

در ضمن

این شعر رو مامانجونی واسم گفته

مرجان منی ای گل ‘مر جان منی

بر تار وجودم همه درمان منی

با ناز و همه روضه ورضوان

با هرکه بگویم همه چون جان منی

 

اینم یه شعر دیگه

 

آن خط که نوشتی تو برآن دفتر دل

باز پس بردی و روح من جوان شد

کاش در عرصه مجروح دلم بنگاری

باری همه خوبیت به دل انبان شد

 

 

پ.ن.۱.دیگه از دوران کنکور و بعدش نمیگم که یه امشب رو خوش باشیم.

پ.ن.۲.ایشالا صد ساله شم بیام با شما تولد بگیرم

 

 

   

سخته ولی ممکنه.....


میخوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب.....

این پست واسه یکی از بهترین دوستام هست و البته تموم دوستای مهربونی که با نظرات گرمشون من رو تنها نمیزارن:

میدونی تو چه ناامید باشی چی امیدوار هر دو میتونه تو روند زندگیت تاثیر داشته باشه و این خیلی مهمه واسه آیندت.تا اینجاش رو که غیب نگفتم.امید رو تو زندگیت جدی بگیر.اگه ناامیدی رو قبول کنی این وسط تویی که عذاب میبینی و اونایی که دوست دارن.

فکر مثبت یعنی آرامش یعنی آسایش.یعنی اینکه من میتونم تو میتونی.چیز دیگه که ازش انتظار نداری؟

نمیتونی با این فکر یهو ۴تا هندونه رو با هم بلند کنی که!!!

خلاصه ۴تا هندونه سنگینه.اما اگه یکیشون رو سالم ببری و برسونی سر جاش دومی رو هم خواهی برد و همین طور سومی و چهارمی.

باید بدونی هیچ معجزه و اتفاقی یهو صورت نمیگیره.خودت اتفاقات رو  واسه خودت میسازی اما به مرور نه یه شبه.

به قول یکی از رفقای نارفیق کافیه که برای یه روز و همون لحظه مفید باشی.راه بزرگ شدن از صفر شروع کردنه باید از صفر مطلق شروع کرد.

به قول حافظ:

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

مزد گر میطلبی    طاعت   استاد     ببر

پس فقط تلاش کن.فقط بخواه.اگه بخوای میتونی.من مطمئنم میتونی.

پ.ن.این نوشته  بر گرفته از خودم و یه رفیق نیمه راه که مدتی هست واسم یه بیگانه شده میباشد.

   

در خلوت شلوغ مغزم...


دوست داشتم شبی از راه رسد

که مرا در همه حالت ببرد

از خم کوچه رویاهایم

به بلندای خیالم آهم

دوست داشتم که بنشینم آنجا

و به آن درد خودم فکر کنم

و تن خسته خود را شاید

بتوانم اندکی نرم کنم

ای خدا تو خودت می دانی

همه ی ناگفته ی قلبم را

سرم از دست خودم داغ شده

قفسم تنگ شده   از برای غم من ساز بدآهنگ شده

ای خدا صبرم ده  ای خدا صبرم ده

 من تو را میخوانم

من تو را می خواهم

نفکن دستم دور

چشمهایم قلبم همه محتاج تو اند

دوستت می دارم ای که مهرت ماه است

   
تا حالا آسمون ابری رو دیدین؟حتما" دیدین.میبینین وقتی یهو آفتاب میاد چه قدر همه جا زیباتر میشه.اما اگه ابرا قدرتشون بیشتر باشه دوباره آفتاب میره.چقدر بده این رفتن زمانی باشه که یه موجود زنده بخواد خودش رو تو گرمای آفتاب گرم کنه.میدونین من با این روزای ابری خیلی تفاهم دارم.اصلا" با هم دوقلو هستیم......تا بیام خودم رو گرم کنم هوا ابری میشه...



خدایا از تو درخواست میکنم به اسم مبارکت امشب برایم شبی باشد که فقط با مولایم باشم.

بخشنده من امشب میخواهم تمام اشکهایم را بریزم تا شاید تو مرا ببخشی.

خدایا امشب واسم اثبات شد که من مستحقم که دلم همیشه ابری باشه.اما کمکم کن خداجون.من رو می بخشی؟

دوستای گلم حتما" دعای جوشن کبیر رو بخونین.دعایی به این زیبایی ندیدم.

فقط تو رو به جون هر کسی که دوست دارین من رو دعا کنین.خیلی حرفام تکراری شده.اما تا الان اینقدر گریه کردم سرم داره میترکه.امشب دیگه آخره بدحالیم.امروز اشکام شرمندم کردن.امشب همه رو دعا کنیم.

   
 

امشب می خواهم آرام باشم فقط به خاطر تو.به خاطر تو که قسمتی از قلب شکسته ام را بند زده ای.اما دروغ نگویم که آرامشم هم همانند شورشی است.

دلم میخواست چیزی بگویم که لبهایت با شنیدنش شکفته شود اما حیف که لیاقت آن را هم ندارم.

 

ای کاش می توانستم قاصدک خوش خبرت باشم و هر روز از پشت پنجره چشمهای مهربانت را ببینم.اما نمی توانم....

ای کاش می توانستم قطره ای از اشک چشمت شوم و چشمانت را لمس کنم اما نمی شوم چون می ترسم چشمت را بخراشم.

امشب می خواهم به یاد تو باشم شاید فردا دیر شود و من نباشم.

من نباشم؟

ای کاش می توانستم نباشم.ای کاش می توانستم نباشم تا نبینم روزی را که قلب کوچکت توسط من ترک بر می دارد.....

نمی دانم چرا برگ تنهاییم را برایت می خوانم.نمی دانم چرا ذهنم از خاطرت پر شده.

نمی خواهم اما می آیی...

هر طلوع به امید طلوعی دیگر میمانم و هر روز ترسان تر از دیروز.

خدایا به او بفهمان در قلب مریض من چه میگذرد.من توان بیان ندارم.من طاقت غم او را ندارم.

من نمی خواهم گلم را با دست خود پرپر کنم....

نمی دونم امشب چرا اینا اومدن تو کله مبارکم.بعضی اوقات میمونم که اصلا" من چی می دونم

   

دلم خیلی گرفته.....


امشب بازم دلم گرفته.از بس حرفام روش سنگینی میکنه.خداجون میزاری بیام پرچونگی کنم؟میدونم میزاری.آخه کی مهربون تر و صبورتر از تو....

 

خداجون  خداجون  خداجون امشب ۵شنبه هست.پنجشنبه ها یه حس دیگه ای دارم.دلم می خواد همش صدات کنم.بیشتر از همیشه.

مهربون من چی کار کنم ؟دلم خیلی گرفته.خودت می دونی که..

اگه تو با من نبودی چی کار می کردم خداجون.

خدایا دارم با تموم سرعت کوچه های عمرم رو طی می کنم.اما می ترسم پشتم رو نگاه کنم.خدایا خیلی می ترسم.

خداجونم  خدای خوبم  خدای من تو این شب عزیز که شب اول ماه رمضونم هست یه آرزو دارم:خداجون دلم می خواد برم حرم اما رضا.اونجا تنهای تنها باشم.فقط من باشم و تو و امام رضا.یه عالمه اعتراف دارم.شاید اونجا یکم اشکم در بیاد.دارم از بغض میمیرم اما دریغ از یه قطره اشک

خدایا خیلی پیشت شرمندم.

خداجون گفته بودم یه گوشه کناری نزدیک خودت به منم یه جایی بده.پس کو اون جا..خدایا من که دارم ازت دورتر می شم.

نه من نمی خوام خداجونم.می خوام بیام پیشت.

خدایا تو رو به بزرگیت قسمت میدم نزار بیشتر از این خودم رو آزار بدم.خداجون خیلی به خودم دارم بد میکنم.با تمام وجود این رو حس میکنم.

خدایا آخه ناسلامتی من یه زمانی یه مرجان دیگه ای بودم.میخوام الانم همون مرجان باشم.

خدای نازنینم چقدر دوست دارم.خداجونم نزار  نزار دوباره...نمی خوام این جمله رو بنویسم.خودت که نامه نانوشته رو میخونی...

خدایا بندگان تو با من خیلی مهربونن.اما حرفام رو یه جور دیگه برداشت می کنن.خدایا به خودت قسم من دوسشون دارم عاشقشونم.

خدایا در رحمتت رو بروم باز بزار.خیلی بهت محتاجم خداجون.

 

 

   

روزگار بدی شده


در این سرای بی کسی  کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین

سپیده سر نمی زند

عزیز عزیز عزیزانم

گذرگهی است پر ستم که اندر او به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

                                                                     هوشنگ ابتهاج

   
درباره وبلاگ
بار خدایا !
پیمانی را که با تو بستم و تو وفایی از من نیافتی بر من ببخشای.

سلام به همه دوستای مهربون خودم.
اسمم مرجان هست.متولد 6/8/1361 و اهل رشت هستم.
اومدم تو این جمع که یکم حرفای دلم رو صدا کنم.آخه صداشون کنم بیرون نمیان چه برسه به اینکه صداشون نکنم!
از اینکه میاین پیشم ممنونم.
لینکهای روزانه
دوستان من
نوشته های پیشین
بخش ویژه
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Lonely Girl Template

template id : TBF_004 template name : Lonely Girl

khodayemarjan

مرجان

http://khodayemarjan.blogfa.com

بی تو در کلبه گدایی خویش...

بار خدایا !
پیمانی را که با تو بستم و تو وفایی از من نیافتی بر من ببخشای.

سلام به همه دوستای مهربون خودم.
اسمم مرجان هست.متولد 6/8/1361 و اهل رشت هستم.
اومدم تو این جمع که یکم حرفای دلم رو صدا کنم.آخه صداشون کنم بیرون نمیان چه برسه به اینکه صداشون نکنم!
از اینکه میاین پیشم ممنونم.
برای تنهایی خود Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt

قالب دختر تنها

قالب دختر تنها براي بلاگفا
online
Online Dating